وب سايت بزرگ هواداران كامران و هومن | Kamran & Hooman: تالار گفتمان

 
تالار گفتگو KamranHooman2.Com :: نمايش موضوعات - دیدار با کامران و هومن

دیدار با کامران و هومن
رفتن به صفحه 1, 2, 3, 4  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   تالار گفتگو KamranHooman2.Com صفحه اول انجمن -> موزيك ويدئوهاي كامران و هومن

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

nafas
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
27 مهر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 97
امتياز: 0
تشکر کرده: 10
تشکر شده 32 بار در 6 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 12:09:13    موضوع مطلب: دیدار با کامران و هومن پاسخ همراه با اعلان

بچه ها شما کامران و هومن عزیز رو از نزدیک دیدین؟ اگه دیدین خاطرتونو بنویسین. Razz اگرم که نه بازم حرف دلتونو بنویسین...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از nafas تشکر کرده اند nasim, claudia, Fateme, farvehar
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
MaHboobeh(چهارشنبه، 23 شهريور ماه ، 1390 22:11:23), Kimia-Manager2(جمعه، 30 دي ماه ، 1390 16:11:41), Saeed(پنجشنبه، 6 بهمن ماه ، 1390 01:57:32), negarkh(پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391 18:28:12),  

golnoosh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
20 شهريور ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 67
امتياز: 0
تشکر کرده: 3
تشکر شده 7 بار در 3 پست

محل سكونت: qazvin

ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 12:53:23    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

هی نفس جون گفتی داغ دلم رو تازه کردی همین تابستون امسال کنسرت انتالیا بود بلیط رزرو کردم عکسشونو پستر کردم جمعه رفتیم فرودگاه امام که بریم واسه کنسرت اما از پرواز جا موندیم هنوزم یاده گریه هام تو فرودگاه میفتم میگم ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من چرا انقد بد شانسم وفک نمیکنم دیگه موقعیتش پیش بیاد بریم ایندفه بطور خیلی خیلی شانسی بود ولی اونجا رفتیم کنسرت منصور وابی هر وقت اهنگ کامران هومنو دجی میزاشت منو خودمو میکشتم همه اونجا فهمیدن من طرفدار کامران هومنم ولی دعا کنید دوباره بتونم مامان بابامو راضی کنم بریم کنسرته کامران هومن Confused Confused Confused Confused Confused Confused Confused Confused Confused

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

nasim
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
3 مهر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 223
امتياز: 0
تشکر کرده: 78
تشکر شده 49 بار در 15 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 13:02:33    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آخیییی گلنوش جون ناراحت نباش ایشالا دوباره بری و فرشته هامونو از نزدیک ببینی Smile
راستش دیدن فرشته ها آرزوی منه ولی متاسفانه تاحالا ندیدمشون واینم میدونم که اگه از نزدیک نبینمشون وحرفامو بهشون نگم دیوونه میشم...
الان چند مدته که دارم سعی میکنم بابامو راضی کنم برا تابستون ولی فعلا معلوم نی... Idea
شماهم برام دعا کنید که بتونم فرشته هامو از نزدیک ببینم وگرنه میمیرم Mad Shocked

_________________
کامران و هومن تنها بهانه ی زندگی برای من

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از nasim تشکر کرده اند eli

natasha
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
25 شهريور ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 116
امتياز: 0
تشکر کرده: 5
تشکر شده 19 بار در 6 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 13:42:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آخی انشاا... همتون به دیدن فرشته ها مشرف بشید.انشاا... قسمت همتون بشه.
من که یه بار در کنسرت باکو دیدمشون.خیلی عالی بود.محشرمحشر.
بهترین روز زندگیم بود Razz Razz Razz Razz

_________________
کامران و هومن ستاره ی زندگی

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل شناسه Yahoo

fatemeh-kh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
27 مهر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 131
امتياز: 0
تشکر کرده: 51
تشکر شده 25 بار در 7 پست

محل سكونت: ایران

ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 14:00:05    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

من نرفتم.......
امید زیادی هم ندارم که برم..........
اشکم در اومد......... Confused Confused Confused Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad

_________________
کامران و هومن،ستاره های زندگیِ من!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

137528
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
15 شهريور ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 159
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 24 بار در 21 پست

محل سكونت: Ardebil

ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 14:46:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

natasha مي نويسد:
آخی انشاا... همتون به دیدن فرشته ها مشرف بشید.انشاا... قسمت همتون بشه.
من که یه بار در کنسرت باکو دیدمشون.خیلی عالی بود.محشرمحشر.
بهترین روز زندگیم بود Razz Razz Razz Razz

ناتاشاجونم منم رفته بودم محشربود همون طوری که تومیگی Razz Razz Razz Razz Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Razz Razz Razz Razz Razz Razz

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

claudia
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
1 مهر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 81
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 10 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 15:02:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

من تا حالا ندیدمشون و بزرگترین آرزومه که یه بار ببینمشون Shocked الان دارم سعی میکم بابام رو برای کنسرت عید راضی کنم ولی فکر نمیکنم برای عید راضی بشه Confused Wink اگه راضی نشه یا برای کنسرت تابستون راضی میشه یا وقتی که دیپلم بگیرم Shocked Confused دعا کنین برای عید راضی شه Mad

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

SAHAR72
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
1 آذر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 27
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 15:36:02    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

داغ دل چرا تازه ميکنين منم ميخوام خب يه چند ماهي بود که کلا قرار بود از ايران بريم اونقت اونجوري راحتتر ميتونستم شايد برم کنسرت ولي نميدونم چي شد کلا بابام منصرف شد داغش به دلم مونده نه راضي ميشه ديگه کلا از اينجا بريم نه اينکه کنسرت بريم ميگه خب چه فرقي داره تو اون جمعيتو شلوغي ميخواي خودتو خفه کني معلومم نيس بتوني پيششون بري خب بشين از ماهواره ببين منم که فقط حرف خودمو ميزنمو ميگم خسته شدم بس نشستم عين بچه که کارتون ميبينه پاي مصاحبه و عکسو موزيک ويديو هاشون نشستم ميخوام يبارم شده حتي حاضرم له بشم يا اونام صدامو نشنون و نتونم نزديکشون برم فقط يبار برمو صداي واقعيشونو با گوشاي خودم بشنومو بفهمم که عشقم واقعيه و حقيقت داره هر وقتم بهش فک ميکنم اشکم در مياد و اين جمله هم شده تيکه من که همش ميگم خيلي بده که ادم واسه عشق گريه کنه ولي شونه اي نباشه که بهش تکيه کنه و کاسه اشکش بالشش باشه خيلي بده بدددددددددددددددددددد Shocked Shocked
_________________
همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

SAHAR72
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
1 آذر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 27
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 15:40:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خوش به حال اونايي که حداقل يبار رفتن کنسرتو لذتشو بردن Idea و بيچاره اونايي که مثل خودم حتي يبارم نرقتنو حسرتشو خوردن Confused به هر حال بايد کشيد و کشيدو کشيد شايد يه روزي شدو ما هم رفتيم ايشالا Shocked
_________________
همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

ghazaleh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
12 مهر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 97
امتياز: 0
تشکر کرده: 8
تشکر شده 17 بار در 7 پست

محل سكونت: شهر عاشقا

ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 16:36:13    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

هیییییی
نه ندیدم
ولی شاید این تابستون بریم کنسرت

_________________
ه یعنی هوا
و یعنی وقار
م یعنی محبت
ن یعنی نجابت
=
هومن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

saye-KH
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
30 دي ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 3 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 16:40:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سلام.
من دیدمشون. اونم تو فرودگاه دبی. نمی تونم بگم که اون موقع چه حسی داشتم. هنوزم که یادش میوفتم تعجب میکنم که چه جوری هنوز زندم؟
دلم میخواد خاطرمو واستون تعریف کنم.
مربوط میشه به تابستون همین امسال که با ابی عزیز کنسرت داشتن!
ساعت 10 ونیم صبح بود که پروازمون به فرودگاه دبی نشست. برای موقعیت کاری بابام به این سفر اومده بودیم.
سفر زیاد طولانی نبود اما خسته کننده چرا!
کوله پشتیمو از صندوق بالای صندلیم برداشتم و پشت بقیه مردم به راه افتادم. توی سالن فرودگاه دبی منتظر بودیم تا ساک هامونو تحویل بگیریم که یه صدایی تموم وجودمو لرزوند
-sorry
بی اراده از جلوی راهش کنار رفتم. خدا میدونه اون لحظه فقط دوست داشتم که همه ی اینا خواب باشه و من زودتر بیدارشم! همش دعا میکردم که اشتباه فک کرده باشم اما..
همه ی وجودم بی وقفه میلرزیدن و من اراده ای از خودم نداشتم. انگار مغزم از کار افتاده بود و به فرمانم نبود.
که یهو با یه ساک دستی کوچیک مشکی از کنارم رد شد. شاید اگه میله کنار دستم نبود همونجا روی زمین ولو میشدم! اشکی که به چشمام هجوم اورده بود نمیذاشت درست نگاش کنم. دلم میخواس بشینم همونجا و زار بزنم اما بغضمو قورت دادم. خودش بود. اشتباه نکرده بودم. هیچ وقت دلم نمیخواس این جوری ببینمش. نمیدونم. شاید اینم خواست خدا بود.
اصلا حواسم به هومن نبود. اون ثانیه ای بیشتر کنارم ایستاد تا ساکشو تحویل بگیره و من وقتی به وجودش پی بردم که ازم دور شده بود و آروم پیش برادرش رفت.
قشنگ یادمه که اون لحظه کوله پشتیم از رو دوشم افتاد و خودم ولو شدم رو زمین. شاید باورتون نشه ولی مثه این طلسم شده ها هنوز خیره به همونجایی بودم که آخرین بار پاشو گذاشته بود. دلم میخواس همونجا خم بشم و زمینو که پای عشقم بهش خرده بودو غرق بوسه کنم.
بی اختیار نفسای بلند میکشیدم تا حسش کنم و عطر تنشو تا ابد تو مشامم حس کنم.( اینا اغراق نیس، واقعا همین کاررو کردم)
مامانه بیچارم فک میکرد از خستگی رو زمین ولو شدم! کمکم کرد تا بلندشم و منو دنبال خودش کشوند.
توی سالن فرودگاه ایرانیای زیادی تجمع کرده بودن و من دلیلشو میدونستم. مامانم که تازه اون موقع فهمیده بود که کامران هومن اونجان به زور وادارم که برم و باهاشون عکس بگیرم. نمیدونس که هر لحظه امکان داره غش کنم!!!
صدای قشنگش از بین جمعیت به گوش میخورد که داشت با حوصله با یکی حرف میزد. فاصله ی زیادی ازشون نداشتم وقلبم جوری میزد که ترسیدم یه وقت خودشون شدت استرسم و ضربانمو بشنون.
مامان هلم داد جلو و ازشون اجازه گرفت تا باهاشون عکس بگیرم. دوتاشون به مهربونی لبخند زدن و منتظر بودن. اما من یهو دیوونه شدم. مغزم از فرمان افتادو خودمو پرت کردم تو بغل کامران و تا میتونستم زار زدم تا اینکه خودم خجالت کشیدم. کامرانم دریغ از یه کلمه. فقط موهامو ناز میکرد . انگار که عادت داش. وقتی سرمو از روی سینش برداشتم بوسه ای به سرم زد و گفت دیگه نبینم بخاطر ما اینجوری اشک بریزیا!
هومنو هم بغل کردم و گونه شو بوسیدم. اونم به تبعیت از کامران سرمو ناز کرد و بوسید و از اون لبخندای دیوونه کنندش تحویلم داد.
شاید باورتون نشه ولی از اون روز تاحالا اون قسمتی از سرمو که کامران هومن بوسیدنو هنوز نشُستم. وقتایی که دلم هواشونو میکنه با دستم اون قسمتو لمس میکنو میبوسم. حتی به سرمم حسودی میکنم.
هیچ وقت از اینکه عاشقشونید پشیمون نباشید.
من همه وجودمو تقدیمشون کردم.
ببخشید مثه اینکه زیاد پر حرفی کردم!!! Razz

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از saye-KH تشکر کرده اند Fateme, shahrzad-hk, Rozhin

daryanami
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
6 آذر ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 13
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 20:44:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خوش به حالت !!! Shocked Shocked

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از daryanami تشکر کرده اند Rozhin

eli
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
7 آبان ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 85
امتياز: 0
تشکر کرده: 31
تشکر شده 17 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 20:47:46    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

وااااي سايه جون چه قدر قشنگ....خوش به حالت...اشك تو چشام جمع شد مثل رويا بود Razz من كه حتي يه بارم نتونستم عشقامو از نزديك ببينم اين بزرك ترين ارزوم ولي نميدونم بايد تا كي صبر كنم حتي وقتي بهش فك ميكنم ديوونه ميشم... Mad اصلا خدا كنه يه روزي بتونن بيان تو كشور خودشونو همه ما بتونيم فرشتهامونو از نزديك ببينيم Razz Razz Razz Razz

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
کاربرانی که برای این ارسال از eli تشکر کرده اند nasim, reyhane, Rozhin

ana
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
5 شهريور ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 396
امتياز: 0
تشکر کرده: 114
تشکر شده 67 بار در 27 پست

محل سكونت: Iran

ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 21:33:21    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سایه جون خوش ب حالت مثل رویا می مونه مثل خواب میمونه حتی تصورشم واسم سخته ولی زیباست امیدوارم این خاطررو منم تجربه کنم ولی تا اون روز تموم زندگیم انتظاره
شب وروز چشمامو بستم /از زندگی دیگه خستم
هر لحظه م پر عذاب /مثل دریای از سراب
امیدازم دوره مثل ابرا/زندگیم شده غمسرا

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از ana تشکر کرده اند Rozhin

rahil
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
24 مرداد ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 162
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 27 بار در 9 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 22:25:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

منم سال 84 بود بابامو راضی کردم و بابام هم به شرط معدل 19 راضی شد.یادش بخیر سوم راهنمایی بودم اون موقع...منم بکوب درس خوندم...زد و معدلم 19.11 شد.10 شهریور بود دبی کنسرت داشتن با سپیده...هیچوقت شب کنسرت یادم نمیره...ما سر سوند چک رسیدیم اولین نفر وارد شدم دیدم کامران رو سن میگه 1.2.3 بابام گفت تا شلوغ نشده بیا بریم پیششون...بابام یه جور با مزه گفت کامران بیا اینجا...کامرانم که دستش بند بود میکروفونو گذاشت کنار اومد گفت جانم...منم شوک شده بودم نفسم بالا نمیومد...بایام گفت دخترم شمارو خیلی دوست داره...من زل زده بودم به کامی...هومنم پشتش وایساده بود...کامران گفت قربونتون برم که انقد ماهید...بعد بابام به من گفت خوب یه کاری بکن دیگه منم پریدم بغل کامی...تمام عضلاتش و حس کردم...بعد هومن هی پشت کامی بود کامی بهش گفت بیا هومن طرفدارمون...هومن یه ذره چون شلوارک پاش بود خجالت میکشید...خلاصه که بهترین شب زندگیم بود...اینم از خاطره ی من

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از rahil تشکر کرده اند shahrzad-hk, daryanami
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   تالار گفتگو KamranHooman2.Com صفحه اول انجمن -> موزيك ويدئوهاي كامران و هومن

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2, 3, 4  بعدي
صفحه 1 از 4
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
Copyright © 2011-2012 KamranHooman2.com , All Rights Reserved



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir