MaHboobeh(چهارشنبه، 23 شهريور ماه ، 1390 22:11:23), Kimia-Manager2(جمعه، 30 دي ماه ، 1390 16:11:41), Saeed(پنجشنبه، 6 بهمن ماه ، 1390 01:57:32), negarkh(پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391 18:28:12),
golnoosh کاربر جدید وضعيت: آفلاين 20 شهريور ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 67 امتياز: 0 تشکر کرده: 3 تشکر شده 7 بار در 3 پست
محل سكونت: qazvin
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 12:53:23 موضوع مطلب:
هی نفس جون گفتی داغ دلم رو تازه کردی همین تابستون امسال کنسرت انتالیا بود بلیط رزرو کردم عکسشونو پستر کردم جمعه رفتیم فرودگاه امام که بریم واسه کنسرت اما از پرواز جا موندیم هنوزم یاده گریه هام تو فرودگاه میفتم میگم ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من چرا انقد بد شانسم وفک نمیکنم دیگه موقعیتش پیش بیاد بریم ایندفه بطور خیلی خیلی شانسی بود ولی اونجا رفتیم کنسرت منصور وابی هر وقت اهنگ کامران هومنو دجی میزاشت منو خودمو میکشتم همه اونجا فهمیدن من طرفدار کامران هومنم ولی دعا کنید دوباره بتونم مامان بابامو راضی کنم بریم کنسرته کامران هومن
nasim کاربر جدید وضعيت: آفلاين 3 مهر ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 223 امتياز: 0 تشکر کرده: 78 تشکر شده 49 بار در 15 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 13:02:33 موضوع مطلب:
آخیییی گلنوش جون ناراحت نباش ایشالا دوباره بری و فرشته هامونو از نزدیک ببینی
راستش دیدن فرشته ها آرزوی منه ولی متاسفانه تاحالا ندیدمشون واینم میدونم که اگه از نزدیک نبینمشون وحرفامو بهشون نگم دیوونه میشم...
الان چند مدته که دارم سعی میکنم بابامو راضی کنم برا تابستون ولی فعلا معلوم نی...
شماهم برام دعا کنید که بتونم فرشته هامو از نزدیک ببینم وگرنه میمیرم _________________ کامران و هومن تنها بهانه ی زندگی برای من
کاربرانی که برای این ارسال از nasim تشکر کرده اند eli
natasha کاربر جدید وضعيت: آفلاين 25 شهريور ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 116 امتياز: 0 تشکر کرده: 5 تشکر شده 19 بار در 6 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 13:42:31 موضوع مطلب:
آخی انشاا... همتون به دیدن فرشته ها مشرف بشید.انشاا... قسمت همتون بشه.
من که یه بار در کنسرت باکو دیدمشون.خیلی عالی بود.محشرمحشر.
بهترین روز زندگیم بود _________________ کامران و هومن ستاره ی زندگی
137528 کاربر جدید وضعيت: آفلاين 15 شهريور ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 159 امتياز: 0 تشکر کرده: 1 تشکر شده 24 بار در 21 پست
محل سكونت: Ardebil
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 14:46:31 موضوع مطلب:
natasha مي نويسد:
آخی انشاا... همتون به دیدن فرشته ها مشرف بشید.انشاا... قسمت همتون بشه.
من که یه بار در کنسرت باکو دیدمشون.خیلی عالی بود.محشرمحشر.
بهترین روز زندگیم بود
ناتاشاجونم منم رفته بودم محشربود همون طوری که تومیگی
claudia کاربر جدید وضعيت: آفلاين 1 مهر ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 81 امتياز: 0 تشکر کرده: 46 تشکر شده 10 بار در 5 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 15:02:50 موضوع مطلب:
من تا حالا ندیدمشون و بزرگترین آرزومه که یه بار ببینمشون الان دارم سعی میکم بابام رو برای کنسرت عید راضی کنم ولی فکر نمیکنم برای عید راضی بشه اگه راضی نشه یا برای کنسرت تابستون راضی میشه یا وقتی که دیپلم بگیرم دعا کنین برای عید راضی شه
SAHAR72 کاربر جدید وضعيت: آفلاين 1 آذر ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 27 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 6 بار در 5 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 15:36:02 موضوع مطلب:
داغ دل چرا تازه ميکنين منم ميخوام خب يه چند ماهي بود که کلا قرار بود از ايران بريم اونقت اونجوري راحتتر ميتونستم شايد برم کنسرت ولي نميدونم چي شد کلا بابام منصرف شد داغش به دلم مونده نه راضي ميشه ديگه کلا از اينجا بريم نه اينکه کنسرت بريم ميگه خب چه فرقي داره تو اون جمعيتو شلوغي ميخواي خودتو خفه کني معلومم نيس بتوني پيششون بري خب بشين از ماهواره ببين منم که فقط حرف خودمو ميزنمو ميگم خسته شدم بس نشستم عين بچه که کارتون ميبينه پاي مصاحبه و عکسو موزيک ويديو هاشون نشستم ميخوام يبارم شده حتي حاضرم له بشم يا اونام صدامو نشنون و نتونم نزديکشون برم فقط يبار برمو صداي واقعيشونو با گوشاي خودم بشنومو بفهمم که عشقم واقعيه و حقيقت داره هر وقتم بهش فک ميکنم اشکم در مياد و اين جمله هم شده تيکه من که همش ميگم خيلي بده که ادم واسه عشق گريه کنه ولي شونه اي نباشه که بهش تکيه کنه و کاسه اشکش بالشش باشه خيلي بده بدددددددددددددددددددد _________________ همین که اسمت رو منه ، کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم...
SAHAR72 کاربر جدید وضعيت: آفلاين 1 آذر ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 27 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 6 بار در 5 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 15:40:48 موضوع مطلب:
خوش به حال اونايي که حداقل يبار رفتن کنسرتو لذتشو بردن و بيچاره اونايي که مثل خودم حتي يبارم نرقتنو حسرتشو خوردن به هر حال بايد کشيد و کشيدو کشيد شايد يه روزي شدو ما هم رفتيم ايشالا _________________ همین که اسمت رو منه ، کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم...
saye-KH کاربر جدید وضعيت: آفلاين 30 دي ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 1 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 3 بار در 1 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 16:40:11 موضوع مطلب:
سلام.
من دیدمشون. اونم تو فرودگاه دبی. نمی تونم بگم که اون موقع چه حسی داشتم. هنوزم که یادش میوفتم تعجب میکنم که چه جوری هنوز زندم؟
دلم میخواد خاطرمو واستون تعریف کنم.
مربوط میشه به تابستون همین امسال که با ابی عزیز کنسرت داشتن!
ساعت 10 ونیم صبح بود که پروازمون به فرودگاه دبی نشست. برای موقعیت کاری بابام به این سفر اومده بودیم.
سفر زیاد طولانی نبود اما خسته کننده چرا!
کوله پشتیمو از صندوق بالای صندلیم برداشتم و پشت بقیه مردم به راه افتادم. توی سالن فرودگاه دبی منتظر بودیم تا ساک هامونو تحویل بگیریم که یه صدایی تموم وجودمو لرزوند
-sorry
بی اراده از جلوی راهش کنار رفتم. خدا میدونه اون لحظه فقط دوست داشتم که همه ی اینا خواب باشه و من زودتر بیدارشم! همش دعا میکردم که اشتباه فک کرده باشم اما..
همه ی وجودم بی وقفه میلرزیدن و من اراده ای از خودم نداشتم. انگار مغزم از کار افتاده بود و به فرمانم نبود.
که یهو با یه ساک دستی کوچیک مشکی از کنارم رد شد. شاید اگه میله کنار دستم نبود همونجا روی زمین ولو میشدم! اشکی که به چشمام هجوم اورده بود نمیذاشت درست نگاش کنم. دلم میخواس بشینم همونجا و زار بزنم اما بغضمو قورت دادم. خودش بود. اشتباه نکرده بودم. هیچ وقت دلم نمیخواس این جوری ببینمش. نمیدونم. شاید اینم خواست خدا بود.
اصلا حواسم به هومن نبود. اون ثانیه ای بیشتر کنارم ایستاد تا ساکشو تحویل بگیره و من وقتی به وجودش پی بردم که ازم دور شده بود و آروم پیش برادرش رفت.
قشنگ یادمه که اون لحظه کوله پشتیم از رو دوشم افتاد و خودم ولو شدم رو زمین. شاید باورتون نشه ولی مثه این طلسم شده ها هنوز خیره به همونجایی بودم که آخرین بار پاشو گذاشته بود. دلم میخواس همونجا خم بشم و زمینو که پای عشقم بهش خرده بودو غرق بوسه کنم.
بی اختیار نفسای بلند میکشیدم تا حسش کنم و عطر تنشو تا ابد تو مشامم حس کنم.( اینا اغراق نیس، واقعا همین کاررو کردم)
مامانه بیچارم فک میکرد از خستگی رو زمین ولو شدم! کمکم کرد تا بلندشم و منو دنبال خودش کشوند.
توی سالن فرودگاه ایرانیای زیادی تجمع کرده بودن و من دلیلشو میدونستم. مامانم که تازه اون موقع فهمیده بود که کامران هومن اونجان به زور وادارم که برم و باهاشون عکس بگیرم. نمیدونس که هر لحظه امکان داره غش کنم!!!
صدای قشنگش از بین جمعیت به گوش میخورد که داشت با حوصله با یکی حرف میزد. فاصله ی زیادی ازشون نداشتم وقلبم جوری میزد که ترسیدم یه وقت خودشون شدت استرسم و ضربانمو بشنون.
مامان هلم داد جلو و ازشون اجازه گرفت تا باهاشون عکس بگیرم. دوتاشون به مهربونی لبخند زدن و منتظر بودن. اما من یهو دیوونه شدم. مغزم از فرمان افتادو خودمو پرت کردم تو بغل کامران و تا میتونستم زار زدم تا اینکه خودم خجالت کشیدم. کامرانم دریغ از یه کلمه. فقط موهامو ناز میکرد . انگار که عادت داش. وقتی سرمو از روی سینش برداشتم بوسه ای به سرم زد و گفت دیگه نبینم بخاطر ما اینجوری اشک بریزیا!
هومنو هم بغل کردم و گونه شو بوسیدم. اونم به تبعیت از کامران سرمو ناز کرد و بوسید و از اون لبخندای دیوونه کنندش تحویلم داد.
شاید باورتون نشه ولی از اون روز تاحالا اون قسمتی از سرمو که کامران هومن بوسیدنو هنوز نشُستم. وقتایی که دلم هواشونو میکنه با دستم اون قسمتو لمس میکنو میبوسم. حتی به سرمم حسودی میکنم.
هیچ وقت از اینکه عاشقشونید پشیمون نباشید.
من همه وجودمو تقدیمشون کردم.
ببخشید مثه اینکه زیاد پر حرفی کردم!!!
کاربرانی که برای این ارسال از daryanami تشکر کرده اند Rozhin
eli کاربر جدید وضعيت: آفلاين 7 آبان ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 85 امتياز: 0 تشکر کرده: 31 تشکر شده 17 بار در 5 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 20:47:46 موضوع مطلب:
وااااي سايه جون چه قدر قشنگ....خوش به حالت...اشك تو چشام جمع شد مثل رويا بود من كه حتي يه بارم نتونستم عشقامو از نزديك ببينم اين بزرك ترين ارزوم ولي نميدونم بايد تا كي صبر كنم حتي وقتي بهش فك ميكنم ديوونه ميشم... اصلا خدا كنه يه روزي بتونن بيان تو كشور خودشونو همه ما بتونيم فرشتهامونو از نزديك ببينيم
ana کاربر جدید وضعيت: آفلاين 5 شهريور ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 396 امتياز: 0 تشکر کرده: 114 تشکر شده 67 بار در 27 پست
محل سكونت: Iran
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 21:33:21 موضوع مطلب:
سایه جون خوش ب حالت مثل رویا می مونه مثل خواب میمونه حتی تصورشم واسم سخته ولی زیباست امیدوارم این خاطررو منم تجربه کنم ولی تا اون روز تموم زندگیم انتظاره
شب وروز چشمامو بستم /از زندگی دیگه خستم
هر لحظه م پر عذاب /مثل دریای از سراب
امیدازم دوره مثل ابرا/زندگیم شده غمسرا
کاربرانی که برای این ارسال از ana تشکر کرده اند Rozhin
rahil کاربر جدید وضعيت: آفلاين 24 مرداد ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 162 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 27 بار در 9 پست
ارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 22:25:31 موضوع مطلب:
منم سال 84 بود بابامو راضی کردم و بابام هم به شرط معدل 19 راضی شد.یادش بخیر سوم راهنمایی بودم اون موقع...منم بکوب درس خوندم...زد و معدلم 19.11 شد.10 شهریور بود دبی کنسرت داشتن با سپیده...هیچوقت شب کنسرت یادم نمیره...ما سر سوند چک رسیدیم اولین نفر وارد شدم دیدم کامران رو سن میگه 1.2.3 بابام گفت تا شلوغ نشده بیا بریم پیششون...بابام یه جور با مزه گفت کامران بیا اینجا...کامرانم که دستش بند بود میکروفونو گذاشت کنار اومد گفت جانم...منم شوک شده بودم نفسم بالا نمیومد...بایام گفت دخترم شمارو خیلی دوست داره...من زل زده بودم به کامی...هومنم پشتش وایساده بود...کامران گفت قربونتون برم که انقد ماهید...بعد بابام به من گفت خوب یه کاری بکن دیگه منم پریدم بغل کامی...تمام عضلاتش و حس کردم...بعد هومن هی پشت کامی بود کامی بهش گفت بیا هومن طرفدارمون...هومن یه ذره چون شلوارک پاش بود خجالت میکشید...خلاصه که بهترین شب زندگیم بود...اینم از خاطره ی من